یک کارآگاه درگیر پرونده قتل و کابوسهای تکرارشوندهای میشود که به نظر میرسد با جنایت ارتباط دارند. هرچه تحقیقات جلو میرود، مرز میان حافظه، خواب و واقعیت برای او مبهمتر میشود و پرونده جنبهای شخصی پیدا میکند. روایت در این میان، تردیدها را پررنگ نگه میدارد بهگونهای که بهتر دیده شود چرا مسئولیت همیشه با قدرت همراه است. در ادامه، خطر واقعی روشنتر میشود بهطوری که شخصیت مرکزی باید ترس شخصی را کنار بگذارند. شرایطی که شخصیتها در آناند، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و نتیجه این وضعیت تنش را بدون افشای پایان حفظ میکند. در کنار مسئله بیرونی، مسئولیت فردی پررنگ میشود و همین لایه به بحران معنای شخصیتری میدهد. تا پیش از رسیدن به نتیجه، کشمکش میان خواستهها ادامه دارد؛ به واسطه همین مسیر «شبگرد» از خلاصه شدن به یک حادثه ساده دور بماند. روایت در این میان، جزئیات بیشتری آشکار میکند و نشان میدهد که همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست.