لوئیز، بانویی اشرافی در پاریس دوره بلاپوک، برای پرداخت بدهیهای شخصی تصمیم میگیرد گوشوارههای الماسی ارزشمندی را که هدیه شوهرش ژنرال آندره بوده مخفیانه بفروشد. برای جلوگیری از رسوایی، وانمود میکند جواهرات در یک شب اجتماعی گم شدهاند. همین دروغ کوچک زنجیرهای از اتفاقات را آغاز میکند، زیرا گوشوارهها از دستی به دست دیگر میرسند و دوباره به دایره زندگی این زوج بازمیگردند. در همین زمان لوئیز با بارون دوناتی، دیپلماتی خوشبرخورد، آشنا میشود و رابطهای عاطفی میان آنها شکل میگیرد. گوشوارهها به تدریج از یک شیء گرانقیمت به نشانهای از احساس، پنهانکاری و مالکیت تبدیل میشوند؛ چیزی که هر بار ظاهر شدنش بخش دیگری از حقیقت را تهدید میکند. ژنرال آندره نیز بیش از آنچه لوئیز تصور میکند از مسیر جواهرات و روابط اطرافش آگاه است. «The Earrings of Madame de...» در ظاهر داستان چند گوشواره است، اما در مرکز آن ازدواجی رسمی، عشقی ممنوع و جامعهای قرار دارد که حفظ ظاهر میتواند از حقیقت مهمتر باشد.