میمی و لوک دو کودکاند که موجودی باستانی و قدرتمند را پیدا میکنند و با بازی کودکانه کنترل او را به دست میگیرند. موجودی که میتواند جهان را نابود کند مجبور میشود با خواستههای ساده آنها کنار بیاید، در حالی که دشمنان قدیمی دوباره ظاهر میشوند. در ادامه، ابهامهای تازه شکل میگیرند و افراد درگیر ماجرا باید با پیامد رفتار قبلی روبهرو شوند. روایت در این میان، جزئیات بیشتری آشکار میکند تا دلیل رفتارها روشنتر شود و آدمها زیر فشار اولویتهایشان را عوض میکنند. همزمان با پیشرفت ماجرا، میل به استقلال مطرح میشود که بهمرور از یک شعار ساده فراتر میرود. شرایطی که شخصیتها در آناند، واکنشها را تحت تأثیر قرار میدهد و همین شرایط شخصیتها را به واکنش وامیدارد. تا پیش از رسیدن به نتیجه، کشمکش میان خواستهها ادامه دارد؛ همین مسئله باعث میشود «پی جی: گورمن روانی» شخصیتها را در مرکز روایت حفظ کند. روایت در این میان، گذشته را وارد زمان حال میکند تا روشن شود چرا فشار بیرونی رابطهها را تغییر میدهد.