رَوی سوهانی، روزنامهنگاری که در گوا با فراموشی زندگی میکند، پنج سال از گذشته خود هیچ خاطرهای ندارد تا اینکه برخوردی اتفاقی حافظهاش را بازمیگرداند. او به یاد میآورد زمانی برای افشای سیاستمداری به نام ماهیندر سینگ تحقیق کرده و گزارشی منتشر کرده بود که پیامدهای سنگینی داشت. حالا رَوی متوجه میشود بخشی از اطلاعاتی که بر اساس آن عمل کرده، بخشی از توطئهای برای نابود کردن همان سیاستمدار بوده است. در «Gunaah» تلاش او برای اصلاح اشتباه گذشته با زندگی شخصیاش گره میخورد؛ کاویتا، زنی که دوستش داشته، دختر ماهیندر است و اکنون از او متنفر است. علاوه بر این، همسر کاویتا به اتهام قتل در زندان قرار دارد. رَوی برای فهمیدن اینکه چه کسی سالها پیش او را بازی داده، پروندهای قدیمی را دوباره باز میکند و با شبکهای از دروغ و انتقام روبهرو میشود. بازگشت حافظه برای رَوی به معنای بازیابی هویت نیست؛ او باید مسئولیت گزارشی را بپذیرد که بر زندگی چند خانواده اثر گذاشته است.