جک دوایر همراه همسرش اَنی و دو دخترشان برای شغل تازهای به کشوری در جنوبشرق آسیا نقل مکان میکند. آنها هنوز با محیط جدید آشنا نشدهاند که کودتایی خشونتآمیز آغاز میشود و شورشیان خارجیها و بهخصوص کارکنان شرکتهای غربی را هدف قرار میدهند. جک میفهمد شرکتی که برایش کار میکند در پروژهای مرتبط با آب و بدهی کشور نقش داشته و خشم معترضان فقط بیدلیل نیست، اما خانوادهاش هیچ نقشی در تصمیمهای سیاسی ندارد. هتل آنها محاصره میشود و جک و اَنی مجبور میشوند با دو کودک از پشتبامها، خیابانها و ساختمانهای ناشناخته عبور کنند. مردی بریتانیایی به نام هموند که در ابتدا گردشگری معمولی به نظر میرسد، در چند مرحله به آنها کمک میکند و مشخص میشود اطلاعات بیشتری درباره بحران دارد. خانواده باید بدون زبان محلی، مدارک امن یا مسیر مشخص به مرز برسد. هر تصمیم بیشتر از شجاعت، درباره حفظ آرامش کودکان و انتخاب مسیری است که احتمال زنده ماندن همه چهار نفر را بالا ببرد.