«گرترود» درامی مینیمال و گفتوگومحور درباره زنی است که حاضر نیست از تصور خود درباره عشق کامل کوتاه بیاید. گرترود، خواننده سابق، از زندگی مشترک با همسرش گوستاو ناراضی است و تصمیم میگیرد او را ترک کند، زیرا احساس میکند رابطهشان دیگر پاسخگوی نیاز عاطفیاش نیست. او به پیانیست جوانی به نام ارلاند علاقهمند شده و امید دارد در این رابطه چیزی را پیدا کند که سالها جستوجو کرده است. همزمان، دیدار دوباره با گابریل لیدمان، عاشق قدیمیاش، گذشته و انتخابهایش را پیش روی او میگذارد. فیلم به جای حادثههای بزرگ، بر مکالمههای طولانی، مکثها و واکنشهای ظریف شخصیتها تکیه دارد. گرترود در برابر فشارهای اجتماعی و خواستههای مردان اطرافش بر استقلال عاطفی خود پافشاری میکند، حتی وقتی این پافشاری به تنهایی منجر شود. اثر پرسشی جدی درباره بهای وفاداری به آرمان شخصی عشق مطرح میکند. انتخابهای او آسان یا رمانتیک تصویر نمیشوند و هر رابطه، محدودیتی تازه در برابر خواسته مطلقش برای عشق قرار میدهد.