دو دوست کمتجربه که از وضعیت مالی و شغلی خود خسته شدهاند به این نتیجه میرسند کار کردن به عنوان گارسون میتواند همه مشکلاتشان را حل کند. آنها بدون شناخت واقعی از محیط رستوران وارد کاری میشوند که نیاز به سرعت، نظم و برخورد حرفهای با مشتریان دارد؛ ویژگیهایی که هیچکدام در آنها چندان قوی نیست. نخستین شیفتها با سفارشهای اشتباه، مشتریان ناراضی و رقابت میان کارکنان همراه میشود، اما این دو به شکلی غیرمنتظره متوجه میشوند رستوران فرصتهایی نیز در اختیارشان گذاشته است. روابط تازه، پول و دسترسی به پشت صحنه محیطی که همیشه از بیرون ساده به نظر میرسید، آنها را وارد موقعیتهایی میکند که تصمیمهای عجولانهشان را بیشتر میکند. در حالی که سعی میکنند شغل خود را حفظ کنند، باید یاد بگیرند دوستیشان را از مشکلات کاری جدا کنند و بفهمند بزرگ شدن و مسئولیتپذیری راه میانبری ندارد.