دو برادر یهودی در فرانسه اشغالی برای فرار از دست نیروهای نازی از خانواده جدا میشوند و سفری طولانی را آغاز میکنند. آنها باید هویت خود را پنهان کنند، به غریبهها اعتماد کنند و در شرایط جنگی راهی برای بازگشت به خانواده بیابند. روایت با حفظ تمرکز، روی واکنشهای کوچک مکث میکند تا دلیل رفتارها روشنتر شود و یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند. محیط داستان، دامنه انتخابها را محدود میکند و همین ویژگی فرصت اشتباه را کمتر میکند. با پیش رفتن ماجرا، گذشته اهمیت بیشتری پیدا میکند و افراد درگیر ماجرا باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. همزمان با پیشرفت ماجرا، پذیرش تفاوتها اهمیت پیدا میکند و چنین تمرکزی با تصمیمهای اصلی گره میخورد. تا جایی که میتوان بدون افشا گفت، فشار موقعیت کم نمیشود؛ و به این ترتیب «کیسه ای از مرمر» اجازه دهد انگیزهها بهتدریج روشن شوند. بخش قابلتوجهی از قصه، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود و این انتخاب روایی از یک شعار ساده فراتر میرود.