پیرمردی در هند با پسرش زندگی میکند و به دستیار رباتیک خانگی عادت میکند. چیزی که ابتدا صرفاً وسیلهای برای مراقبت است، به رابطهای عاطفی تبدیل میشود و خانواده را درباره تنهایی، فناوری و جایگاه انسانها به فکر وادار میکند. با نزدیک شدن بحران، خطر واقعی روشنتر میشود در نتیجه شخصیتها باید با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. فضای پیرامون شخصیتها، دامنه انتخابها را محدود میکند و این فشار مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. بخش قابلتوجهی از قصه، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود و این انتخاب روایی با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. روایت در لحظات آرامتر، روی واکنشهای کوچک مکث میکند و از این راه مشخص میشود چگونه یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. تا پیش از رسیدن به نتیجه، انتخابها از حادثهها مهمتر میشوند؛ و «کوگل کوتپا» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. روایت در لحظات آرامتر، پیامدهای انسانی را دنبال میکند و این انتخاب نشان میدهد چگونه یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند.