جورج، فیزیکدان سالخورده و منزوی، سالها روی نظریهای درباره انرژی و ساختار بنیادی جهان کار کرده اما هیچگاه نتوانسته آن را به شکل قابل اثبات ارائه کند. زمانی که پژوهشگر جوانی به نام ایزاک برای همکاری به او معرفی میشود، جورج امیدوار میشود ایدهای را که دههها دنبال کرده بالاخره کامل کند. ایزاک جاهطلبتر و عملیتر است و میخواهد از دادههای استاد برای ساخت آزمایشی واقعی استفاده کند. همکاری دو نسل به تدریج به رقابت تبدیل میشود، زیرا هرکدام تصور متفاوتی از مالکیت علمی و اهمیت شهرت دارد. آزمایش نشانههایی از پدیدهای نشان میدهد که میتواند نظریه جورج را تأیید کند، اما دادهها کامل و بیخطر نیستند. ایزاک برای انتشار نتیجه عجله دارد و استاد نسبت به پیامدها محتاط است. اختلاف میان آنها فقط علمی نیست و سالها ناکامی جورج و نیاز ایزاک به پیشرفت حرفهای را نیز آشکار میکند. دو دانشمند باید تصمیم بگیرند آیا کشفی که هنوز کاملاً نمیفهمند ارزش خطر کردن برای اعتبار، رابطه و حتی ایمنی خودشان را دارد.