سیسی، رجی و ویلف در خانه نوازندگان بازنشسته هستند. هر سال کنسرتی برای جشن تولد آهنگساز جوزپه وردی برگزار می شود و آنها در آن شرکت می کنند. ژان که قبلاً با رجی ازدواج کرده بود به خانه می آید و تعادل آنها را به هم می زند. او هنوز مانند یک دیوا عمل می کند، اما از خواندن امتناع می کند. با این حال، نمایش باید ادامه یابد، و این کار را انجام می دهد.