زنی در اتاقی بدون توضیح بیدار میشود و صدایی ناشناس از طریق بلندگو او را وادار به انجام آزمایشهایی میکند. تواناییهای غیرعادیاش کمکم آشکار میشود و او تلاش میکند بفهمد چه کسی این آزمایش را کنترل میکند و چرا. در کنار خطر یا مأموریت، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود و این موضوع به شناخت بهتر شخصیت مرکزی کمک میکند. داستان میان اتفاقات اصلی، به تغییر شخصیتها فرصت میدهد به شکلی که معلوم شود چرا گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. هرچه زمان میگذرد، ابهامهای تازه شکل میگیرند و گروه برای ادامه راه باید هدف مهمتر را دوباره مشخص کنند. محدودیتهای همان موقعیت، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و همین ساختار اختلافها را برجستهتر میکند. در پایان مسیر معرفیشده، فشار موقعیت کم نمیشود؛ و «کنترل کنید» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. ماجرا در لایهای شخصیتر، تفاوت دیدگاهها را نشان میدهد بهگونهای که بهتر دیده شود چرا یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند.