گروهی از بچهها که باشگاه کارآگاهی دارند، در جریان یک مسابقه جستوجوی گنج با سرنخهایی روبهرو میشوند که به ماجرایی واقعیتر از بازی اشاره دارد. آنها باید با همکاری یکدیگر معماها را حل کنند و بفهمند چه کسی پشت اتفاقات مشکوک است. هرچه زمان میگذرد، راههای ساده کمتر میشوند تا تصمیمگیری تنها راه پیش رفتن باشد روش قبلی خود را تغییر دهند. شرایط بیرونی داستان، خطرها را واقعیتر میکند و همین ساختار مسیر رسیدن به پاسخ را دشوار میسازد. اثر بدون شتاب، فضای اطراف را مهم نگه میدارد بهگونهای که بهتر دیده شود چرا یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. در لایه شخصی داستان، وفاداری به آزمون گذاشته میشود و چنین تمرکزی دلیل بعضی تعارضها را روشن میکند. در بخش عمده روایت، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ همین مسئله باعث میشود «کارآگاهان باشگاه در شکار رفتگر» به جای نتیجه فوری روی روند اتفاقات بایستد. در بخشهای بعدی، رابطهها پیچیدهتر میشوند و افراد درگیر ماجرا باید از یکدیگر کمک بگیرند.