درام «سرزمین خدا» درباره ساندرا، استاد دانشگاهی سیاهپوست است که پس از مرگ مادرش در منطقهای دورافتاده از مونتانا زندگی میکند. آرامش شکننده او زمانی به هم میخورد که دو شکارچی سفیدپوست بارها بدون اجازه از زمینش عبور میکنند و خودرویشان را در ملک او میگذارند. ساندرا ابتدا تلاش میکند با گفتوگو و تعیین مرز روشن مشکل را حل کند، اما مردان رفتار او را جدی نمیگیرند و اختلاف کوچک به رویاروییای شخصی و خطرناک تبدیل میشود. همزمان او در دانشگاه نیز با مسائلی مربوط به قدرت، نژاد و جایگاه اجتماعی روبهرو است. فیلم درگیری را به یک نزاع ساده همسایگی محدود نمیکند؛ تنهایی ساندرا، سوگ، تجربه تبعیض و خشم انباشته در تصمیمهای او حضور دارند. هر برخورد بعدی فشار بیشتری ایجاد میکند و او باید میان عقبنشینی، کمک خواستن و ایستادن بر حق خود انتخاب کند، در حالی که مرز میان دفاع از خود و تشدید بحران پیوسته باریکتر میشود.