ویرا، کشتیگیر محلی و مردی سنتی، با کیرتی ازدواج میکند؛ زنی تحصیلکرده و بااعتمادبهنفس که خودش نیز علاقه زیادی به ورزش دارد. ویرا پیش از ازدواج تصور میکند همسر ایدهآل باید آرام، خانهدار و مطیع باشد و خانواده کیرتی برای به سرانجام رسیدن ازدواج بخشهایی از شخصیت واقعی او را پنهان میکنند. زندگی مشترک خیلی زود اختلافهایشان را آشکار میکند. کیرتی حاضر نیست رؤیاها و تواناییهایش را فقط برای راضی نگه داشتن شوهر کنار بگذارد و زمانی که ویرا از گذشته ورزشی او باخبر میشود احساس میکند فریب خورده است. بحث میان دو نفر از خانه به میدان کشتی کشیده میشود و هرکدام تلاش میکند دیگری را وادار به پذیرش نگاه خودش کند. در کنار موقعیتهای طنز، رابطه آنها به مسئله احترام و برابری تبدیل میشود. ویرا باید بفهمد دوست داشتن همسر به معنای کنترل انتخابهای او نیست و کیرتی نیز باید تصمیم بگیرد آیا میتواند بدون پنهان کردن هویت واقعیاش این ازدواج را ادامه دهد.