لوریجو، که کریسمس بخش مهمی از زندگی و خاطراتش است، تصمیم میگیرد سفری جادهای به یولتاید اسپرینگز داشته باشد؛ شهری که تمام سال حالوهوای کریسمس را حفظ میکند. او میخواهد طبق قولی که به مادربزرگ درگذشتهاش داده، تزئینی قدیمی را به درخت عمومی شهر آویزان کند. دوست و همکارش توری، که بیشتر ذهنش درگیر کار است، با اکراه همراه او میشود. مسیر سهروزه مطابق برنامه پیش نمیرود و خرابی خودرو و توقفهای غیرمنتظره دو دوست را با زک و جیسون آشنا میکند. همچنین پیرمردی که خود را کریس کرینگل معرفی میکند، بارها در لحظههای عجیب ظاهر میشود و آنها را تشویق میکند از مسیر فقط برای رسیدن به مقصد استفاده نکنند. «همه چیز کریسمس» یک داستان جادهای رمانتیک درباره دوستی، خاطره و تغییر اولویتهاست که سفر به شهر کریسمسی را به فرصتی برای دیدن انتخابهای تازه در زندگی تبدیل میکند. توقفهای مسیر به هر دو زن فرصت میدهد خواستههای واقعی خود را دوباره بسنجند.