پس از مرگ مادرش در ماه دسامبر، السا، مدیر تبلیغات، خود را در کار غوطه ور می کند تا با آن کنار بیاید. هنگامی که یک حمله پانیک او را مجبور به استراحت می کند، تصمیم می گیرد با دوستش پاتریشیا به لانزاروته سفر کند. داستان این زنان به موازات داستان یک فیلمنامه نویس و کارگردان فیلم پیش می رود و به بررسی این موضوع می پردازد که چگونه زندگی و داستان به طور جدایی ناپذیر پیوند خورده اند، گاهی اوقات دردناک است.