در آیندهای نزدیک، زمین بهدلیل بحران اقلیمی غیرقابلسکونت شده است. نوا، خلبانی از آینده، برای جلوگیری از فاجعه به گذشته فرستاده میشود اما سفر زمانی بدنش را به شکل کودکی دوازدهساله درمیآورد و مأموریت او را پیچیدهتر میکند. محدودیتهای همان موقعیت، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و چنین فضایی اختلافها را برجستهتر میکند. با پیش رفتن ماجرا، ابهامهای تازه شکل میگیرند و افراد درگیر ماجرا باید با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. در لایه شخصی داستان، احساس تعلق بررسی میشود که زیر فشار به بحران معنای شخصیتری میدهد. روایت در لحظات آرامتر، گذشته را وارد زمان حال میکند و نشان میدهد که اعتماد بهسادگی به دست نمیآید. در بخش عمده روایت، مسیر حل مسئله اهمیت خودش را حفظ میکند؛ بنابراین «کاپیتان نوا» به جای نتیجه فوری روی روند اتفاقات بایستد. روایت در لحظات آرامتر، فضای اطراف را مهم نگه میدارد تا دلیل رفتارها روشنتر شود و هدف مشترک اختلافها را از بین نمیبرد.