کریس مجری تلویزیونی است که پس از رسوایی یا اشتباهی حرفهای جایگاهش را از دست میدهد و برای فاصله گرفتن از شهر به منطقهای دورافتاده در استرالیا میرود. آنجا با چارلی، دختر بومی جوانی، آشنا میشود که از بچهکانگوروهای یتیم مراقبت میکند. خشکسالی، جادهها و برخورد خودروها باعث شده تعداد زیادی جوی بیمادر بمانند و مرکز کوچک محلی ظرفیت محدودی دارد. کریس در ابتدا حضورش را فرصتی موقت میبیند، اما همراهی با چارلی و جامعه او را وارد کار واقعی نجات، تغذیه و بازپروری حیوانات میکند. رسانه و شهرت سابق کریس میتوانند برای جلب کمک مفید باشند، ولی او باید مراقب باشد دوباره همه چیز را به نمایش درباره خودش تبدیل نکند. رابطه میان مرد شکستخورده و دختر بااعتمادبهنفس به دوستیای شکل میدهد که هر دو از آن چیزی یاد میگیرند. فیلم خانوادگی با فضای اوتبک، حفاظت از حیاتوحش را در کنار فرصتی برای شروع دوباره قرار میدهد و نشان میدهد بازسازی اعتبار با یک سخنرانی یا تصویر خوب انجام نمیشود؛ باید در کاری روزانه و دشوار واقعاً مسئولیت پذیرفت.