سامان مقدم، فیلمساز، در این درام پر طنین انداز، به شرح مبارزات سه زن ساکن در یک محله قدیمی تهران می پردازد. شوهر فابریا از نظر اخلاقی فاسد شده است و اکنون این به عهده اوست که مسئولیت کافه کوچکی را بر عهده بگیرد که تنها منبع درآمد این زوج است. سلومه زن جوان زیبایی است که آرزوی ازدواج با ابی را دارد، اما این زوج با حقوق یک مکانیک ساده چگونه زنده می مانند؟ در نهایت، ملوک میانسال عاشق مردی بسیار جوانتر شده است و وقتی متوجه می شود که عشقش بی نتیجه است، قلبش می شکند.