کارنان، جوانی از روستای پودیانکولام در تامیل نادو، در جامعهای زندگی میکند که ساکنانش سالها به دلیل جایگاه اجتماعی و تبعیض از امکانات سادهای مانند ایستگاه اتوبوس محروم ماندهاند. او روحیهای سرکش دارد و حاضر نیست تحقیر روزمره را مانند نسلهای قبل تحمل کند. درگیریای کوچک بر سر توقف نکردن اتوبوس به بحرانی بزرگتر تبدیل میشود و پلیس برای کنترل روستا وارد عمل میشود. برخورد مأموران نهتنها مسئله را حل نمیکند، بلکه خشونت و بیاحترامی را بیشتر میسازد. بزرگان روستا میترسند مقاومت مستقیم شرایط را بدتر کند، اما جوانان به رهبری کارنان دیگر حاضر به عقبنشینی نیستند. در همین زمان او فرصتی برای ورود به ارتش دارد که میتواند آینده شخصیاش را تغییر دهد. کارنان باید میان رفتن و ساختن زندگی خودش یا ماندن کنار مردمی که سالها با همان بیعدالتی روبهرو بودهاند تصمیم بگیرد. نزاع محلی به مبارزهای درباره حق دیده شدن و داشتن همان امکاناتی تبدیل میشود که برای دیگران بدیهی است.