گالوپ، افسر سابق لژیون خارجی فرانسه، در جیبوتی فرمانده گروهی از سربازان است و زندگیاش بر انضباط، تمرین و وفاداری بنا شده است. ورود سرباز جوانی به نام سنتن حسادت و ناامنی او را تحریک میکند و رابطهاش با فرمانده برونو فورستیه نیز پیچیدهتر میشود. فیلم با روایت کمگفتگو و تصاویر بدنی و نظامی، مردانگی، اقتدار، میل سرکوبشده و خودویرانگری را بررسی میکند. هسته «Beau Travail» روی علت و نتیجه انتخابهای مهمست؛ «کار خوب 1999» اجازه میدهد مخاطب جهان و کشمکش را بشناسد بیآنکه انتهای ماجرا از پیش مشخص شود. فضای «کار خوب 1999» از فشار میدان نبرد و انتخابهای اخلاقی ساخته میشود؛ در «Beau Travail» هر عوض شدن موقعیت، انگیزهها و جهت انتخابهای مهمی بعدی را روشنتر میکند. «کار خوب 1999» با حفظ پیچشهای انتهای ماجرای، زمینه را کامل میکند؛ «Beau Travail» خواسته افراد اصلی، مانع اصلی و عوض شدن روابطشان را محور قرار میدهد. در «کار خوب 1999»، جزئیات تازه از دل همان مسئله اصلی بیرون میآیند و «Beau Travail» از حاشیهروی یا توضیحهای بیرون از داستان دور میماند.