«کابویها» وسترنی درباره ویل اندرسن، دامدار سالخوردهای است که برای رساندن گلهاش به بازار با کمبود ناگهانی نیروی کار روبهرو میشود. بیشتر مردان منطقه به تب طلا پیوستهاند و اندرسن ناچار میشود گروهی از پسران مدرسه را برای یک سفر طولانی و خطرناک استخدام کند. او ابتدا نسبت به توانایی آنها تردید دارد، اما در طول مسیر مهارتهای سوارکاری، کار با گله و مسئولیتپذیری را به آنان میآموزد. کوک شبانه و گروهی از همراهان نیز به کاروان میپیوندند، در حالی که خطری جدی به شکل لانگ هِر واتس و افرادش در تعقیب گله شکل میگیرد. فیلم همزمان داستان یک سفر و روند بزرگ شدن نوجوانهاست؛ بچههایی که با سختی، ترس و مرگ روبهرو میشوند و باید بیش از سنشان مسئولیت بپذیرند. رابطه اندرسن با آنها از رابطه کارفرما و کارگر به نوعی پیوند پدرانه تغییر میکند و همین ارتباط عاطفی وزن درگیریهای پایانی را بیشتر میکند.