در دوران جنگ داخلی آمریکا، ژنرال هادسون و نیروهای سوارهنظامش مأمور میشوند منطقهای راهبردی را از دست نیروهای دشمن خارج کنند. مسیر عملیات از زمینهایی میگذرد که مردم غیرنظامی میان دو جبهه گرفتار شدهاند و اطلاعات درباره موقعیت دشمن کامل نیست. هادسون به گروهی از سربازان اعتماد دارد که بعضی از آنها تجربه زیادی ندارند و اختلاف درباره تاکتیکها میتواند جان همه را به خطر بیندازد. یک مأموریت شناسایی به درگیری مستقیم تبدیل میشود و واحد از نیروی اصلی جدا میافتد. آنها باید بدون پشتیبانی کافی راهی برای عبور از خطوط دشمن پیدا کنند، در حالی که پیام مهمی برای فرماندهی در اختیار دارند. هر توقف خطر اسارت یا محاصره را بیشتر میکند. هادسون ناچار است میان حفظ جان سربازان و انجام دستور نظامیای که ممکن است نتیجه نبرد بزرگتری را تغییر دهد انتخاب کند و همزمان با این واقعیت روبهرو شود که تصمیمهای فرماندهان روی نقشه، برای مردان و خانوادههای واقعی هزینهای بسیار شخصی دارند.