جادا مادری است که زندگیاش با بیماری جدی پسر خردسالش تغییر میکند. پزشکان تشخیص میدهند کودک برای ادامه درمان به اهداکنندهای سازگار نیاز دارد و فرصت پیدا کردن فرد مناسب محدود است. جادا حاضر نیست تنها منتظر روند معمول پزشکی بماند و خودش به دنبال هر سرنخی میرود که بتواند جان پسرش را نجات دهد. جستوجو او را به افرادی از گذشته و روابط خانوادگی میرساند که سالها درباره آنها صحبت نشده بود. هر پاسخ تازه میتواند امیدی برای درمان باشد، اما همزمان حقیقتهایی را آشکار میکند که خانواده ترجیح داده بود پنهان بمانند. جادا میان فشار بیمارستان، ترس از تمام شدن زمان و مسئولیت تصمیمهایی که ممکن است زندگی چند نفر را تغییر دهد گرفتار میشود. هدفش روشن است: پیدا کردن راهی برای نجات فرزندش، حتی اگر مجبور شود با بخشهایی از گذشته خودش و دیگران روبهرو شود که باز کردنشان آسان نیست.