گِنا باغبانی سالخورده و کمحرف است که در شهری ساحلی زندگی آرامی دارد و بیشتر روزش را با گیاهان و کار خودش میگذراند. یک روز موجود پشمالو و گوشبزرگی از میان صندوق پرتقالها بیرون میآید و زندگی او را به هم میریزد. این موجود که بعدها «چبوراشکا» نام میگیرد، بسیار کنجکاو، بازیگوش و بیخبر از قواعد زندگی انسانهاست. گنا در ابتدا نمیخواهد مسئولیتش را بپذیرد، اما به تدریج میان آن دو رابطهای شبیه دوستی و خانواده شکل میگیرد. حضور چبوراشکا توجه کودکان و مردم شهر را جلب میکند و همزمان فردی ثروتمند یا صاحب کسبوکار میخواهد از این موجود عجیب برای هدف خودش استفاده کند. گنا که سالها از آدمها فاصله گرفته بود مجبور میشود برای محافظت از دوست تازهاش با دیگران ارتباط بگیرد. فیلم خانوادگی روسی شخصیت کلاسیک چبوراشکا را در قالبی زنده بازآفرینی میکند و نشان میدهد خانواده همیشه از ابتدا آماده و تعریفشده نیست؛ گاهی موجودی که ناخواسته وارد زندگی میشود میتواند همان کسی باشد که انسان را دوباره به دیگران نزدیک میکند.