«Faraway Eyes» کمدی رمانتیک و فانتزی درباره مایکل است؛ بازیگری که پس از مرگ ناگهانی خودش در نیویورک، متوجه میشود مرحله بعدی زندگی چندان شبیه تصور مذهبی یا ساده او نیست. او در فضایی میان مرگ و رفتن نهایی با اسکارلت آشنا میشود؛ زنی که وظیفه دارد به تازهدرگذشتگان کمک کند مسیرشان را بفهمند. مایکل خیلی زود میشنود برای عبور کامل شاید لازم باشد «همزاد روحی» خود را پیدا کند. این مأموریت او را به جستوجویی عجیب میان آدمهای زنده و مرده میبرد و درباره رابطههایی که در زمان حیات جدی نگرفته دوباره فکر میکند. قواعد جهان پس از مرگ هم همیشه روشن نیستند و شخصیتها همان سردرگمی، حسادت و نیاز عاطفی زندگی را با خود آوردهاند. فیلم از مفهوم برزخ برای ساختن کمدی استفاده میکند، اما هستهاش درباره ترس از تنهایی است. مایکل باید بفهمد آیا پیدا کردن فرد «مقدر» واقعاً پاسخ است یا اینکه ناتوانی خودش در دیدن و پذیرفتن عشق، مشکلی بوده که حتی مرگ هم به شکل خودکار حلش نکرده است.