مدیر جوانی پس از سالها دوری برای جمع کردن خانواده و نجات کسبوکارشان به خانهای دورافتاده بازمیگردد. فضای بسته خانه و زخمهای قدیمی باعث میشود رابطههای خانوادگی بهتدریج به سمت بحران روانی و خشونت کشیده شوند. همزمان با تغییر شرایط، خطر واقعی روشنتر میشود و گروه برای ادامه راه باید با پیامد رفتار قبلی روبهرو شوند. در پس اتفاقات ظاهری، مسئله اعتماد است و این انتخاب روایی در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. موقعیت مرکزی اثر، نقش فعالی در ماجرا دارد و همین ساختار فرصت اشتباه را کمتر میکند. ساختار قصه همزمان، تفاوت دیدگاهها را نشان میدهد و در نتیجه میتوان دید چگونه یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. در پایان مسیر معرفیشده، شخصیتها هنوز با پیامدها درگیرند؛ بنابراین «چراغ های نئون» مسئله اصلی را تا زمان مناسب زنده نگه دارد. جهانی که ماجرا در آن رخ میدهد، بر تصمیمها فشار وارد میکند و نتیجه این وضعیت اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد.