در آیندهای آلوده، دارویی آزمایشی میتواند بدن انسان را با محیط جدید سازگار کند. وقتی زنی به این پروژه کشیده میشود، باید میان نجات شخصی و حقیقت درباره شرکتی که فناوری را کنترل میکند انتخاب کند. در میان همه این رخدادها، دوستی نقش تعیینکننده پیدا میکند و نتیجه آن واکنش شخصیتها را توضیح میدهد. در بخشهای بعدی، خطر واقعی روشنتر میشود به همین دلیل آدمها مجبور میشوند درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. مسیر قصه بهتدریج، جزئیات بیشتری آشکار میکند تا بدون توضیح مستقیم روشن شود که هدف مشترک اختلافها را از بین نمیبرد. زمان و مکان روایت، به بخشی از مسئله تبدیل میشود و نتیجه این وضعیت شخصیتها را به واکنش وامیدارد. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، پرسش اصلی باز باقی میماند؛ و به این ترتیب «رفع» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. ساختار قصه همزمان، روی واکنشهای کوچک مکث میکند و در نتیجه میتوان دید چگونه همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست.