جسی و مارک پس از مرگ پسرشان تصمیم میگیرند کودکی به نام کودی را به فرزندی بگیرند و خانه را دوباره به فضایی خانوادگی تبدیل کنند. کودی پسری آرام و مهربان است، اما از خوابیدن میترسد و سعی میکند شبها بیدار بماند. زوج تازهاش بهزودی دلیل این ترس را میفهمند: رویاهای کودی هنگام خواب به شکل واقعی در محیط ظاهر میشوند. گاهی این پدیده چیزهایی زیبا و دلخواه میسازد، اما کابوسهای او نیز میتوانند همانقدر واقعی و خطرناک شوند. «Before I Wake» داستان سوگ خانواده را با فانتزی و وحشت پیوند میدهد. جسی که هنوز از فقدان فرزندش عبور نکرده، در ابتدا وسوسه میشود از توانایی کودی برای دیدن دوباره چیزی از گذشته استفاده کند، اما این انتخاب مرز میان نیاز خودش و امنیت کودک را به چالش میکشد. موجودی ترسناک که کودی در خواب میبیند به تدریج حضور بیشتری پیدا میکند و جسی مجبور میشود بفهمد این کابوس از کجا آمده است. هدف فقط جلوگیری از خوابیدن پسر نیست؛ خانواده باید منبع ترس او را درک کند تا خانه به مکانی امن تبدیل شود.