پسرعموهای منوچهر و غلام در پیتزا فروشی متعلق به دوستشان حاجی زندگی و کار می کنند. حاجی وقتی به زیارت می رود، کلید خانه اش را به دستور منوچهر می گذارد که تا زمانی که او نیست، مراقب آن مکان باشد. الهه همسر منوچهر در همین حین به همراه خواهرش الهام در مغازهای کار میکند که لباس عروس میفروشد، اما صاحب کارشان ملوک برای پرداخت بدهیهای مردی که او را در محراب هول کرده است، تهدید میکند که مغازه را میفروشد. غلام که عاشق الهام است، موافقت میکند که با عاشق کردن دوباره مولوک، به منوچهر کمک کند تا شغل زنان را نجات دهد و مردان تصمیم میگیرند از خانه خالی حاجی به عنوان پایگاه عملیات استفاده کنند و در حالی که کمپین خندهدار خود را برنامهریزی میکنند.