گروهی از جوانان برای سفر تفریحی به منطقهای جنگلی میروند و در نزدیکی روستایی قدیمی اقامت میکنند. مردم محلی درباره موجود یا روحی به نام «پچی» هشدار میدهند و از آنها میخواهند بعد از تاریکی وارد بخش خاصی از جنگل نشوند. جوانان هشدار را جدی نمیگیرند و کنجکاوی آنها باعث میشود وارد منطقه ممنوعه شوند. پس از آن، اتفاقهای ماورایی و مرگهای مشکوک آغاز میشوند و اعضای گروه احساس میکنند نیرویی آنها را یکییکی دنبال میکند. جستوجو درباره افسانه پچی نشان میدهد داستان به زنی در گذشته و ظلمی که علیه او انجام شده ارتباط دارد. راه نجات صرفاً فرار از جنگل نیست، زیرا روح ظاهراً کسانی را که وارد محدوده شدهاند رها نمیکند. بازماندگان باید بفهمند چه اتفاقی در گذشته رخ داده و چرا حضور آنها نفرین را دوباره فعال کرده است. هرچه حقیقت روشنتر میشود، مشخص میشود بعضی اهالی روستا نیز تمام داستان را از ابتدا برای غریبهها تعریف نکردهاند.