در جهانی پساآخرالزمانی و پوشیده از برف، زن جنگجویی برای زنده ماندن در میان گروههای رقیب و محیطی خشن سفر میکند. کمبود منابع و بیاعتمادی میان بازماندگان هر اتحاد را موقت و شکننده میکند. با پیش رفتن ماجرا، ابهامهای تازه شکل میگیرند و شخصیتها ناچارند با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. محدودیتهای همان موقعیت، بر تصمیمها فشار وارد میکند و همین ساختار اهمیت همکاری را بیشتر نشان میدهد. فراتر از اتفاق اصلی، مسئولیت فردی پررنگ میشود و این موضوع با تصمیمهای اصلی گره میخورد. داستان میان اتفاقات اصلی، گذشته را وارد زمان حال میکند و نشان میدهد که یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند. با حفظ نتیجه اصلی برای پایان، نتیجه تصمیمها بهتدریج جمع میشود؛ و «قطبی» ماجرا را به رابطه و انتخاب پیوند بزند. هرچه زمان میگذرد، فشار موقعیت بیشتر میشود و افراد درگیر ماجرا باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. ساختار قصه همزمان، به انگیزهها نزدیکتر میشود بهگونهای که بهتر دیده شود چرا همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست.