در آغاز قرن بیستم، کشتیای راهی جزیرهای دورافتاده در نزدیکی مدار قطب جنوب میشود تا گریونر، مسئول هواشناسی قبلی، را جایگزین کند. مرد جوانی که برای این مأموریت آمده انتظار چند ماه تنهایی و ثبت وضعیت جوی را دارد، اما ایستگاه را متروک مییابد و تنها ساکن دیگر جزیره گریونر است که در فانوس دریایی مستحکم زندگی میکند. با فرا رسیدن شب روشن میشود آبهای اطراف محل زندگی موجوداتی انساننما و مهاجم است که دستهجمعی به خشکی میآیند. تازهوارد برای زنده ماندن ناچار میشود به مردی نزدیک شود که اطلاعات زیادی را از او پنهان کرده و رفتار خشنی با یکی از موجودات دارد. محاصرههای شبانه به تدریج پرسش مهمتری ایجاد میکنند: چه کسی واقعاً هیولاست و این دشمنی چگونه آغاز شده است؟ «Cold Skin» ترس بقا را با فضایی منزوی و استعمارزده ترکیب میکند و رابطه انسان و موجود ناشناخته را فراتر از یک نبرد ساده بررسی میکند.