سَم بلوم، مادر سه پسر و زنی فعال، در جریان سفر خانوادگی به تایلند از ارتفاع سقوط میکند و آسیب نخاعی باعث میشود بخش بزرگی از بدنش فلج شود. بازگشت به خانه با صندلی چرخدار برای او فقط مسئله جسمی نیست؛ سام احساس میکند نقش مادر، همسر و زندگی مستقلی که میشناخت از او گرفته شده است. خانواده تلاش میکند با وضعیت تازه سازگار شود، اما همسر و فرزندان نیز با احساس گناه و ترس خودشان روبهرو هستند. یک روز پسران جوجه زاغی زخمی را پیدا میکنند و او را «پنگوئن» مینامند. مراقبت از پرندهای که خودش نیز باید دوباره پرواز کردن را یاد بگیرد، به تدریج ارتباطی ویژه با سام ایجاد میکند. حضور پنگوئن مشکل او را حل نمیکند، اما ریتم تازهای به روزهای خانواده میدهد و سام را وادار میکند خارج از محدودیتهایی که حادثه برایش ساخته، امکانهای جدید را ببیند. داستان بر اساس تجربه واقعی خانواده بلوم، روند دشوار بازسازی هویت پس از آسیب ناگهانی را دنبال میکند.