روث و الکس کارور زوج سالمندی هستند که دههها در آپارتمانشان در بروکلین زندگی کردهاند. خانه برایشان پر از خاطره است، اما پنج طبقه پله بدون آسانسور هر سال دشوارتر میشود و خواهرزادهشان لیلی، که مشاور املاک است، آنها را تشویق میکند از قیمت بالای ملک استفاده کنند و جای دیگری بخرند. تصمیم ظاهراً ساده فروش خانه به آخرهفتهای پرتنش تبدیل میشود؛ بازدید خریداران، قیمتگذاری و جستوجوی آپارتمان تازه آنها را وادار میکند درباره چیزی که واقعاً میخواهند فکر کنند. همزمان سگ پیرشان دوروتی دچار مشکل جدی میشود و نیاز به درمان گران دارد. اخبار شهر نیز درباره کامیونی متوقفشده روی پل و احتمال تهدید امنیتی فضای عمومی را عصبی کرده است. الکس، نقاشی که بخشی از خانه را استودیو کرده، و روث، معلم بازنشسته، در جریان این روزها گذشته مشترکشان را به یاد میآورند. فیلم درباره قیمت ملک نیست؛ درباره بهایی است که آدمها برای راحتی، خاطره و احساس تعلق حاضرند بپردازند.