مارکوس، مردی که برای پرداخت بدهی و محافظت از خانوادهاش وارد معاملهای غیرقانونی شده، پس از یک عملیات ناموفق همراه چند نفر دیگر به ساختمانی متروکه پناه میبرد. آنها تصور میکنند مکان برای چند ساعت امن است، اما خیلی زود متوجه میشوند گروه دیگری نیز از ساختمان به عنوان مخفیگاه استفاده میکند. اختلاف بر سر پول، سلاح و مسیر خروج باعث میشود هیچکس به دیگری اعتماد نکند. بیرون، پلیس و افراد تبهکار هر دو دنبال گروه هستند و داخل نیز رابطه میان فراریها هر لحظه میتواند به خشونت تبدیل شود. مارکوس که در ابتدا فقط به نجات خودش فکر میکند، مجبور میشود از فردی زخمی مراقبت کند و تصمیمهایی بگیرد که سرعت فرار را کاهش میدهند. ساختمان به «پناهگاه»ی تبدیل میشود که امنیتش موقتی و شکننده است؛ هرکس چیزی را پنهان کرده و کسی ممکن است برای معامله با تعقیبکنندگان، اطلاعات محل را لو بدهد. آنها باید پیش از سپیدهدم بفهمند آیا میتوانند با هم خارج شوند یا تنها راه بقا جدا شدن از گروه است.