پسری کوچک با نام غیرمعمول «سیلبوت» در شهری آرام و دورافتاده زندگی میکند و خانوادهاش مثل بسیاری از خانوادهها مشکلات و نگرانیهای روزمره دارند. او یک روز گیتاری پیدا میکند و بدون آموزش رسمی شروع به نواختن ملودیای ساده میکند. موسیقی عجیب او روی آدمهای اطراف اثر متفاوتی میگذارد؛ بعضی آرام میشوند، بعضی خاطرهای قدیمی را به یاد میآورند و بعضی برای نخستین بار درباره چیزی که مدتها پنهان کردهاند حرف میزنند. خانواده سیلبوت نیز به تدریج از طریق همین موسیقی دوباره به یکدیگر نزدیک میشود. داستان فضای واقعگرایانه و خیالگونه را ترکیب میکند و قرار نیست استعداد پسر او را به ستارهای مشهور تبدیل کند. اهمیت گیتار بیشتر در ارتباطی است که میان آدمها ایجاد میکند. سیلبوت خودش همیشه توضیحی برای تأثیر موسیقی ندارد و با سادگی کودکانه فقط چیزی را مینوازد که احساس میکند. فیلم درباره این است که یک اتفاق کوچک و فردی که دیگران دستکم میگیرند میتواند بدون سخنرانی یا معجزه بزرگ، فضای یک خانواده و جامعه را تغییر دهد.