استیون، مردی تنها و عجیب که برای شرکت کابل کار میکند، پس از نصب تلویزیون با چیپ آشنا میشود و تصمیم میگیرد بهترین دوست او باشد. توجه اولیه استیون خیلی زود به وابستگی و دخالت افراطی تبدیل میشود؛ او مرزهای خصوصی چیپ را نادیده میگیرد و هر رد شدن را خیانت میبیند. رابطه این دو از کمدی به موقعیتی تهدیدآمیز میرسد و فیلم با طنزی سیاه درباره تنهایی، رسانه، دوستی اجباری و نیاز بیمارگونه به پذیرفته شدن حرف میزند. در «پسر کابلی 1996»، جزئیات تازه از دل همان مسئله اصلی بیرون میآیند و «The Cable Guy» از حاشیهروی یا توضیحهای بیرون از داستان دور میماند. در «The Cable Guy»، تعارض مرکزی فقط بیرونی نیست؛ «پسر کابلی 1996» نشان میدهد فشار ماجرا چگونه روابط و نگاه آدمهای داستان را عوض میکند. فضای «پسر کابلی 1996» از پیوند خانوادگی و انتخابهای دشوار ساخته میشود؛ در «The Cable Guy» هر تغییر مسیر موقعیت، انگیزهها و جهت انتخابهای بعدی را روشنتر میکند.