پله اکنون تجربه بیشتری در نقش انتبوی دارد و دیگر تنها هدفش اثبات قهرمان بودن نیست. با این حال وقتی میشنود قرار است از شهر نقل مکان کند، نگران میشود تمام دوستیها و مسئولیتی را که ساخته از دست بدهد. همزمان شرکت بزرگ اکسوفارم پروژهای تازه را پیش میبرد و فناوریای مرتبط با حشرات میتواند تواناییهای افراد را تغییر دهد. دشمنی جدید با قدرتی شبیه قهرمانان وارد شهر میشود و پله میفهمد این بار تنها کسی نیست که توانایی فراطبیعی دارد. ویلهلم و دوستانش تلاش میکنند منشأ تهدید را پیدا کنند، در حالی که پله میان مسائل خانوادگی، مدرسه و مأموریتها تقسیم شده است. او باید بپذیرد قهرمان بودن به یک شهر یا لباس خاص وابسته نیست و شاید بتوان مسئولیت را با دیگران تقسیم کرد. نبرد نهایی این مجموعه برای پله بیش از شکست دادن یک دشمن، درباره عبور از کودکی و پذیرفتن تغییر است؛ اینکه ممکن است زندگی قبلی تمام شود اما چیزهایی که از آن آموخته همچنان همراهش باقی بمانند.