پله، پسربچهای خجالتی و کماعتمادبهنفس، در مدرسه هدف آزار چند دانشآموز قرار میگیرد و بیشتر وقتش را در تنهایی میگذراند. یک روز مورچهای آزمایشگاهی او را نیش میزند و خیلی زود متوجه میشود قدرت، سرعت و تواناییهایی شبیه مورچهها پیدا کرده است. پله با کمک دوست علاقهمندش ویلهلم برای خودش لباس و هویت «انتبوی» میسازد و تلاش میکند از قدرتهای تازه برای مقابله با قلدرهای مدرسه استفاده کند. هیجان قهرمان بودن زمانی جدیتر میشود که تبهکاری به نام «فلی» با تواناییهای فراطبیعی وارد شهر میشود و آماندا، دختر مورد علاقه پله، را هدف قرار میدهد. پسر باید یاد بگیرد داشتن قدرت لزوماً به معنای بلد بودن استفاده درست از آن نیست و نمایش دادن تواناییها میتواند دیگران را در خطر قرار دهد. او که تا دیروز از دیده شدن میترسید، حالا مجبور است مسئولیتی را بپذیرد که هیچ بزرگسالی از وجودش خبر ندارد و میان زندگی مدرسهای و هویت مخفی خودش تعادل ایجاد کند.