در پایان جنگ جهانی دوم، گروهی از نازیها با کمک گریگوری راسپوتین تلاش میکنند دروازهای میان ابعاد باز کنند و موجودات آخرالزمانی را به زمین بیاورند. نیروهای متفقین عملیات را متوقف میکنند، اما از پورتال نوزاد شیطانی کوچکی وارد جهان میشود. پروفسور بروم او را «هلبوی» مینامد و بهجای نابود کردنش مانند پسر خودش بزرگ میکند. شصت سال بعد، هلبوی برای اداره تحقیقات و دفاع فراطبیعی کار میکند و همراه ایب ساپین، موجودی آبزی و باهوش، با تهدیدهای غیرعادی مقابله میکند. بازگشت راسپوتین و همراهانش نشان میدهد برنامه قدیمی هنوز پایان نیافته و خود هلبوی کلید باز کردن همان دروازه است. در همین حال، او رابطه پیچیدهای با لیز شرمن دارد؛ زنی که قدرت آتشزاییاش را نمیتواند همیشه کنترل کند. «Hellboy» داستان موجودی است که ظاهرش با سرنوشت تعیینشده برایش هماهنگ به نظر میرسد، اما تربیت و انتخابهایش چیز دیگری میگویند. تهدید اصلی فقط هیولاهای بیرونی نیست؛ هلبوی باید تصمیم بگیرد آیا منشأ شیطانیاش هویت او را تعیین میکند یا خانواده و زندگیای که روی زمین ساخته است.