کیتای ریج پس از سقوط سفینه همراه پدرش سایفر روی زمینِ هزار سال پس از ترک انسانها گرفتار میشود. سایفر زخمی است و کیتای باید بهتنهایی در محیطی پر از حیوانات خطرناک برای پیدا کردن فرستنده نجات حرکت کند. محدودیتهای همان موقعیت، به بخشی از مسئله تبدیل میشود و همین شرایط احساس خطر را به رابطهها پیوند میدهد. در پس اتفاقات ظاهری، مسئولیت فردی پررنگ میشود که در ادامه به موتور بخشی از روایت تبدیل میشود. داستان در کنار خط اصلی، پیامدهای انسانی را دنبال میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه مسئولیت همیشه با قدرت همراه است. پس از شکل گرفتن مسئله اصلی، خطر واقعی روشنتر میشود و شخصیتها ناچارند درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. در پایان مسیر معرفیشده، مسیر رسیدن به پاسخ حفظ میشود؛ با چنین تمرکزی «بعد از زمین» روی تجربه شخصیتها تکیه داشته باشد. موقعیت مرکزی اثر، نقش فعالی در ماجرا دارد و این عامل اختلافها را برجستهتر میکند.