مردی در آپارتمانش از خواب بیدار میشود و بیرون ساختمان با موجوداتی خشن و ناشناخته روبهروست. او برای بقا باید هم راه خروج پیدا کند و هم بفهمد بحران چگونه آغاز شده است. فضای پیرامون شخصیتها، بر تصمیمها فشار وارد میکند و این وضعیت شخصیتها را به واکنش وامیدارد. بخش قابلتوجهی از قصه، ترس از شکست دیده میشود و چنین تمرکزی در انتخابهای دشوار خودش را نشان میدهد. از این نقطه، انتخابها دشوارتر میشوند و هر طرف ناچار شود با اطلاعات ناقص تصمیم بگیرند. روایت در این میان، روی واکنشهای کوچک مکث میکند بهگونهای که بهتر دیده شود چرا گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. تا پیش از رسیدن به نتیجه، انتخابها از حادثهها مهمتر میشوند؛ در چنین چارچوبی «پروژه لژیون» اجازه دهد انگیزهها بهتدریج روشن شوند. همزمان با تغییر شرایط، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند به همین دلیل آدمها مجبور میشوند ترس شخصی را کنار بگذارند. داستان در میانه تنش، جزئیات بیشتری آشکار میکند تا بدون توضیح مستقیم روشن شود که یک حقیقت تازه برداشت قبلی را میشکند.