آکمی در محله لیبرداده سائوپائولو بزرگ شده و از کودکی اطلاعات کمی درباره خانواده ژاپنی خودش داشته است. در بیستویکسالگی متوجه میشود تنها وارث یکی از خاندانهای یاکوزاست و قتل خانوادهاش سالها قبل بخشی از جنگی برای تصاحب قدرت بوده است. همزمان مردی ناشناس به نام شیرو در بیمارستان بیدار میشود؛ حافظهاش را از دست داده اما شمشیر کاتانای قدیمیای همراه اوست که ظاهراً با گذشته آکمی ارتباط دارد. این دو در جستوجوی پاسخ با اعضای یاکوزا و دشمنانی روبهرو میشوند که نمیخواهند وارث واقعی زنده بماند. آکمی که تا امروز زندگی مستقلی در برزیل داشته، ناگهان مجبور میشود درباره میراثی تصمیم بگیرد که خودش انتخاب نکرده است. شیرو نیز نمیداند آیا زمانی محافظ، قاتل یا دشمن خانواده او بوده است. هر سرنخ درباره شمشیر و قتلهای گذشته هویت هر دو را پیچیدهتر میکند و آکمی باید پیش از آنکه دیگران از نام خانوادگیاش برای جنگ قدرت استفاده کنند، بفهمد چه چیزی واقعاً از نسل قبلی به او رسیده است.