بردی و آل دو دوست جوان هستند که تجربه جنگ ویتنام زندگی هر دو را عمیقاً تغییر داده است. آل با جراحات جسمی به بیمارستان نظامی بازگشته و از او خواسته میشود با بردی صحبت کند؛ دوستی که تقریباً ارتباطش را با اطراف قطع کرده و ذهنش درگیر پرندگان و رؤیای پرواز است. «Birdy» میان زمان حال بیمارستان و خاطرات پیش از جنگ جابهجا میشود و نشان میدهد علاقه بردی به پرندگان از نوجوانی چگونه شکل گرفت. او ساعتها رفتار آنها را مطالعه میکرد، پرنده نگه میداشت و به امکان رهایی از محدودیت بدن انسان فکر میکرد، در حالی که آل شخصیتی اجتماعیتر و زمینیتر داشت. دوستی این دو با وجود تفاوتهایشان ستون اصلی فیلم است. جنگ به شکل مستقیم و غیرمستقیم رویاهای جوانی را میشکند و آل اکنون تلاش میکند دوستش را دوباره به جهان انسانی برگرداند. اثر بیش از آنکه درباره درمان پزشکی باشد، درباره تروما، پناه بردن ذهن به خیال و تلاش یک دوست برای حفظ ارتباط با کسی است که از واقعیت فاصله گرفته.