خاویر پدر پنج فرزند است و باور دارد وظیفه اصلیاش تأمین مالی خانواده است، در حالی که همسرش ماریسا تقریباً تمام کارهای خانه، مدرسه و برنامههای بچهها را مدیریت میکند. وقتی ماریسا برای چند روز به سفر میرود، خاویر برای نخستین بار مجبور میشود به تنهایی مسئولیت کامل خانواده را بر عهده بگیرد. او ابتدا تصور میکند با چند قانون ساده و مدیریت شبیه محیط کار همه چیز را کنترل خواهد کرد، اما برنامه مدرسه، غذا، مشکلات نوجوانان و نیازهای کودک کوچکتر خیلی زود این اعتمادبهنفس را از بین میبرند. هر فرزند مسئلهای متفاوت دارد و راهحلهای سریع پدر معمولاً مشکل تازهای ایجاد میکنند. خاویر کمکم متوجه میشود بخش بزرگی از کاری که همسرش هر روز انجام میدهد برای او نامرئی بوده است. در کنار موقعیتهای طنزآمیز، چند روز تنهایی با فرزندان رابطه پدر با آنها را تغییر میدهد و او را مجبور میکند نقش خودش در خانواده را نه فقط به عنوان نانآور، بلکه به عنوان والد حاضر و مسئول دوباره تعریف کند.