خاویر و ماریسا پس از سالها زندگی با پنج فرزندشان تصور میکنند دیگر به آشفتگی دائمی خانواده عادت کردهاند، اما خبر بارداری ماریسا برنامههایشان را دوباره تغییر میدهد. خاویر که تازه یاد گرفته بخشی از مسئولیتهای خانه و بچهها را جدیتر بگیرد، از فکر اضافه شدن نوزاد دیگری وحشت میکند و تلاش میکند نگرانیاش را پنهان کند. همزمان فرزندان هرکدام وارد مرحله تازهای از زندگی شدهاند؛ روابط نوجوانی، مشکلات مدرسه و حسادت نسبت به توجه والدین، خانه را شلوغتر میکنند. خانواده برای تعطیلات و مناسبتهای مختلف کنار هم قرار میگیرد و خاویر بار دیگر با راهحلهایی که بیش از حد حسابشدهاند اوضاع را پیچیده میکند. ماریسا نیز باید با تغییر بدن و آیندهای که تصور نمیکرد دوباره از ابتدا شروع شود کنار بیاید. این زوج کمکم میفهمند مسئله فقط جا و پول نیست؛ باید به فرزندان نشان دهند ورود عضو تازه به معنای کمتر شدن محبت به آنها نیست و خودشان نیز آماده باشند تعریف خانواده را بار دیگر تغییر دهند.