در شهر پالاسا در شمال آندرا در سالهای دهه ۱۹۷۰، موهان رائو و برادر بزرگترش رانگا رائو از جامعهای فرودستاند و روزها در کارخانه بادام هندی کار میکنند و شبها آواز و رقص محلی اجرا میکنند. تبعیض طبقاتی و کاستی بخشی از زندگی روزمره است و دو برادر بارها میبینند استعداد، کار و حتی کرامت مردمشان توسط زمینداران و تاجران قدرتمند نادیده گرفته میشود. پس از چند تحقیر و حمله، مقاومت آنها از اعتراض به خشونت تبدیل میشود و برادران وارد رقابت میان پِدا شاووکار و چینا شاووکار، دو قدرت محلی، میشوند. مردانی که در آغاز هنرمند و کارگر بودند به تدریج به ابزار درگیری سیاسی و اجتماعی بدل میشوند و هر پیروزی هزینه تازهای دارد. موهان باید بفهمد مبارزه برای احترام چگونه میتواند او را به همان چرخه قدرتی وارد کند که از ابتدا علیه آن شوریده بود. داستان در چند دوره زمانی نشان میدهد خشونت و تبعیض چگونه از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند و مقاومت نیز میتواند شکلهای پیچیدهای پیدا کند.