در پاریس، چند انسان که هرکدام به شکلی نزدیک به مرگ رفتهاند یا با آن روبهرو شدهاند مسیرشان به یکدیگر نزدیک میشود. جیووانا، خواننده مشهور اپرا، پس از حادثهای در سردخانه بیدار میشود و با ناراحتی متوجه میشود واکنش اطرافیان به خبر مرگش آنقدر که انتظار داشت بزرگ نبوده است. شخصیتهای دیگری نیز پس از بیماری، تصادف یا تجربهای مرزی، ناگهان نسبت به زندگی معمول خود نگاه متفاوتی پیدا میکنند. یکی از آنها رابطهای را که سالها به تعویق انداخته دوباره بررسی میکند و دیگری میفهمد ترس از مردن باعث شده بخش بزرگی از زمانش را بدون زندگی واقعی بگذراند. این روایتهای مستقل در خیابانها، بیمارستانها و مکانهای مختلف پاریس به هم برخورد میکنند و طنز سیاه فیلم از فاصله میان جدیت مرگ و رفتار بسیار انسانی و گاهی خودخواهانه شخصیتها شکل میگیرد. هیچکس پاسخ قطعی درباره معنای زندگی پیدا نمیکند، اما مواجهه کوتاه با پایان باعث میشود انتخابهایی که پیشتر عادی به نظر میرسیدند ناگهان اهمیت تازهای پیدا کنند.